سرفه های خشک
خواهرش بود
که گوشی را برداشت.لرزشی در صدایش بود.
ده سالی
از دوستی دوران سربازی مان می گذشت.همان اوایل
یکی دو
بار با هم تماس داشتیم.بعد از آن دیگر خبری ازش نداشتم.
لرزشی در
دست هایم افتاده بود.
- «.....
دیگر چیزی
را نشنیدم.
صدای سرفه
های خشکش بعد از ده سال تو گوشم بود.سرفه هایی
که دیگر نبودند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۸۷ ساعت 23:0 توسط مصطفا فخرایی
|